سلام
امیدوارم که من رو یادتون بیاد . همون وبلاگ "خاطرات یک راننده کامیون " رو می نوشتم . البته همون نه همین! این روزها سخت درگیر کارم هستم . راستش مرداد ماه خیلی سختیه برام . البته برامون من و حمید شریک ام . تقریبا هرچی بدهی داشتیم سر از این ماه در آورده . واقعا مرداد ماه حماسه ی خون بر شمشره :) با حساب خالی به جنگ بدهی ها رفتن کار نا اهلان بود .
از دو هفته ی گذشته یک مسیر تقریبا طولانی "(بجنورد تا کرمان ) رو دارم طی میکنم . هفته ای سه بار . مسیر حدود 1100 کیلومتره که باید کویر نزدیک کرمان رو شبانه طی کرد . آخه هوا گرمه و بارم هلو است . مهم ترین قسمت ماجرا که باعث کرایه ی زیاد من و آلبالویی میشه همینه که آلبالویی ماشین سریع و من راننده ی بی خوابی هستم و میتونیم دوتایی این بار رو سالم برسونیم . همین .
این دوهفته تنها دارم سفر می کنم و حمید داره توی یک پروژه ی بتن ریزی به داداشش کمک میکنه ( گفته بودم حمید دستی به عمران داره ؟) و داداشش قول داده که آخر ماه پول این پروژه رو که گرفت ، بهمون قرض بده . اینجوریه که من تنهام و میتونم هرکدومتون رو که بخواهید با خودم یک سفر ببرم بجنورد و از اونجا با هم بریم کرمان و بعد باز برتون گردونم به بجنورد .
امروز که رسیدم کاشمر حمید گفت : تا یکشنبه استراحت کن ، به خانواده ات برس ، به وبلاگت برس ، و به آلبالویی .بعد باز شروع کن. راست میگه خیلی خسته ام . میدونید من مثل چهار پایان حد تحمل خودم رو نمی دونم و یک باره میبینید حرص پول توی جاده ها کلاغ پرم کرد.
خوب از دوستانی که در پست قبل کامنت دادند ممنونم و باید بدونید که این وبلاگ به عشق کامنتهاتون نوشته میشه . واقعا اگر نباشید که باهم بخندیم و با هم فکر کنیم و با هم گریه کنیم مطمئن باشید که من هم نخواهم بود .
به دوستان جدیدی که تازه کامنتی ازشون میبینم سلام مخصوص می کنم و معذرت می خواهم که این روزها خیلی پر کار و خسته هستم ولی کلی مطلب پشت فرمون به ذهنم رسیده که باید توی این دو سه روزه بنویسمشون . حس نوشتن از حسهایی است که باید درونم ارضا بشه تا با خیال راحت رانندگی رو ادامه بدم . پس تا بعد . تا همین فردا !
پی نوشت به سرباز .....م :
اگه مشکلت اون بود حل شد ولی کاش اینقدر سرباز بودی که قبل از مشورت با کسی با خودم حرف می زدی و علت جویی می کردی . به هر حال خیلی باحالی و این شناسایی رو به فال نیک می گیرم ![]()