تبليغاتX
خاطرات یک راننده ی کامیون ! - آفتابه نویسی ..!

 تکراری

 

 

سلام

 

 

من از اونجا که خیلی به پیشرفت کشوم معتقدم و از طرفی هم قلبم برای ایران یم تپد و همه ی هم و غمم این است که جوانها ــ نه ــ کل امت شهید پرور راحت زندگی کنن و از طرفی هم پیامبر مکرم اسلام سعی زیاد کرده که طهارت گرفتن را اصل نظافت و نظافت را نصفی از ایمان قرار دهد ، و من هم به عنوان یکی از عنادی مروج اسلام بر خود صد البته واجب می دانم که مقداری در باره ی "آفتابه " برای شما حرف بزنم و خاطراتی چند از این وسیله که از دیرباز به ما رسیده بیان کنم تا باشد مجموعه خاطرات و تفکرات و تحقیقات و مطالعاتم در این باره و البته کتاب خانه ای که در منزل دارم که رفرنسی کامل از "آفتابه " است باعث شود که این پست اولا : به عنوان مرجعی کامل مورد استفاده ی اهل فضل قرار بگیرد ، دوما : هم مورد قبول حق قرار بگیرد ! که دنیا و علم دنیوی بهانه ای برای رسیدن به اوست که او خدش رد روز محشر با این پست من را در رده ی خوبان قرار دهد ، انشاالله .

اندر فواید آفتابه !

وقتی که در خانه ات نشستی و لوله ی آب خونه ات فش فش ازش آب میریزه که آفتابه موجود است خنده دار ولی وقتی که آب قطع باشه و مقداری آب در تشت نگه داشته باشی آن وقت است که به فکر فرو می روی . تا کنون فکر کردی که چگونه باید با آن آب قلیل " صورت صدام " رو بشوری ؟

شاید بگی که مشت مشت از تشت بر می داری و کارت را می کنی ولی نه عزیزم ! اون از دست من و مجید شره که یه قطره آب هم نمی ریزه دست توی بخشنده به درد همچین کارهایی نمی خورده . یا مثلا شاید بگی صورت صدام رو غوطه ور می کنی در تشت آب و مثل چای کیسه ای بالا پایین می کنی و بعد خلاص ! ولی باز هم ـــ نع ! چون در این شیوه آینده نگری به صفر می رسد . آخه عزیزم آب که قطع است . بعد اگر برای نهاری چایی چیزی آب لازم داشتی از کجا غیر از تشت میتونی برداری . خوب این یکی !

وقتی که میری جایی که در توالتشان لوله ی آب ندارند بعد با چه وسیله ای بهتر از آفتابه میتونی آب را به توالت منتقل کنی ! شاید بگویی که یک شلنگ بلند می خری و به نزدیک ترین شیر به توالت متصل می کنی و بعد که لازم داشتی فریاد می زنی : حمید بازش کن . بعد حمید باز می کند و مشکل حل می شود . ولی نه .

من یکی بار این کار رو در شهر غریب کردم و به بهایی گران برایم تمام شد ! میدونی چرا ؟ چون شلنگ بلند در تابستان بم خیلی گرم می شود . البته گرم که نه داغ می شود و وقتی که آب ازش عبور می کند می جوشد . وقتی که روم به گلاب شلنگ رو در موقعیت سوق الجیشی مناسب گرفته بودم که دهن صدام رو بشورم ، آب جوشی که از شلنگ اومد دهن صدام که سوخت که هیچ ! فریادی آزادی خواهی خودم هم به آسمان رسید و تا مدتها حمید بهم می خندید و می گفت : بیا در دهن صدامت رو فوت کنم خنک شه ! ( بچه ی بی تربیت !)

حالا بهترین جایی که می توان شگفتی های آفتابه را ستود در مسافرتهاست ! واقعا عالیست ! می خواهید مقداری از خاطرات آفتابه را برایتان در مسافرت تعریف کنم ؟ می کنم !

من و حمید همیشه یکی از پاهای مسافرتمان او بوده . اه ، بابای حمید رو نمی گم آفتابه رو میگم ! می دونید آفتابه به وسیله ی یک ریسمان به یک لوله از ماشین بسته می شود و همیشه مقداری آب در ماشین هست که بشود با آن از آفتابه استفاده کرد .

یک بار من وقتی که رفع حاجت کردم این ریسمان رو اینقدر محکم بست که خدا می دانست . وقتی بعد از چند ساعت که رانندگی حمید باعجله پرید پایین و در حین رفتن پیش آفتابه شلوارش رو هم از عجله پایین می کشید ، تا می خواست طناب آفتابه رو باز کنه دید من انگار دست دزد بستم ! آنچنان گره داده بودم که صد هزار تا عاقل هم نمی توانستند بازش کنند . حمید با یک دست شلوارش رو نگه داشته بود و با دست دیگرش داشت با طناب آفتابه رو می رفت و با دهنش هم من رو صدا می کرد و به من مهربان ناسزا می گفت . وقتی از ماشین پیاده شدم صحنه از خنده منفجرم کرد . بچه ی مردم قرمز شده بود و داشت جون می داد . بعد من خیلی منطقی گفتم : حمید برو کارت رو بکن بیا من توی آفتابه آب می کنم دهن صدام رو اینجا بشور ! پسره که چیزی حالشی نبود ولی برای شما که می تونم توضیح بدم منظورم دقیقا مثل بانکها بود که به خدکارهاشون نخ می بندند . به هر حال آفتابه که از قلم ارزانتر نیست ! بماند که اون بار طناب رو با چاقو بریدیم که حمید آقا شلوارشون رو گل افشان نکنند !

از اون به بعد طناب آفتابه ور شل می بستیم و به خدا خرج آفتابه مون هم وارد خرجهای سفر ها می شد ! جیرفت یه آفتابه ! کرمان یه آفتابه ! راهور یک آفتابه ! دیگ رستم یه آفتابه !دیهوک به آفتابه ! فکر کن !

جالب اینجاست که یه بار که حمید می رفت آفتابه بخره وقتی که برگشت دیدم یه آفتابه خریده قد یه گلاب پاش ! گفتم حمید می دونست داری برای خودت می خریش؟ گفت : بزرگ هاش تموم شده بود و همین رو فقط داشت ، احتمالا برای بچه های پایین شهر که توالتهاشون شلنگ نداره و زورشون هم نمی رسه که آفتابه ی بزرگها رو بردارن اختراع شده بود ولی خیلی فانتزی بود و به همان گلاب پاش هم بی مانند نبود .

حالا از وقتی که اون رو خریدیم دیگه متاسفانه گم نشد و وقتی هم که ازش استفاده می کردیم باید هر دو میرفتیم و به هم کمک می کردیم ، آخه دستشویی رفتنمون با یه پرس آفتابه ی اضافه همراه بود که باید دست دوم پر کردنش را اون یکی دیگه برای اون یکی دیگه انجام می داد .

بعد از این مشکلاتی که ما برای آفتابه پیدا کردیم به این فکر افتادم که در این پست مقداری هم پیشنهاد برای سازه های جدید آفتابه بدهم تا شاید بتوانم باری از دوش مخترعین خوب و مومن کشورمان بردارم . تا باشد مورد قبول حق قرار بگیرد !

 

 

01 - آفتابه ای با لوله ی خروجی بلند ! ( یعنی دقیقا با این سیستم آفتابه کنترل از راه دور میشه و خیلی خوبه )

02 - آفتابه با لوله ی انعطاف پذیر ! ( این آفتابه را می توان سر میخ توالت آویزان کرد و بعد با شلنگش هر کاری که بخواهی بکنی ـــ بکنی )

03 - آفتابه با دو لوله ی خروجی ! ( این آفتابه خیلی خوبه چون دو نفر هم زمان میتونن ازش استفاده کنن . )

04 - آفتابه ی جادویی !( از اونهایی که وقتی بهش دست می کشی غول آفتابه ی جادو ازش در بیاد و آرزوهات رو در توالت بر آورده کنه !)

05 - آفتابه ی بلورین ! ( یکی از جوایز برای فیلمهای آخر " جشنواره ی سینمایی دهه ی فجر" شادی به جای زرشک طلایی . )

06 - فیگور آفتابه !( البته بچه های باشگاهمان این کار رو می کنند . همون که دست راست مثل دسته ی آفتابه در هوا می ماند و دست چپ هم مثل لوله آفتابه مستقیم در راستای افق می ایستد . )

07 - آفتابه ی هوش ! (آفتابه ای که لوله ی خروجی و ورودیش پیچ در پیچ ست و باید کلی فکر کرد که باید چگونه از آن استفاده کرد )

08 - آفتابه ی زرین ! (آفتابه ای برای اشراف که جلوه دهنده ی توالتهای قصرهایشان شود !)

09 -آفتابه ی هسته ای ! ( به علت مسائل سیاسی و فرا جناحی ــ فقط من و رئیس جمهور می دونیم . )

10- آفتابه مدار بسته ! ( یه آفتابه ی سر کاری که نه بشه توش آب ریخت و نه بشه آبش رو خارج کرد . )

11- آفتابه با دوربین و صدا خفه کن ! ( مثل اسلحه )

 

 

 

               

 

 

 

نوشته شده توسط nasser در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 |