تبليغاتX
خاطرات یک راننده ی کامیون ! - بی خوابی !

 

 

 

سلام

 

 

دیشب با بدبختی رسیدم . اگه سلامت باشی و بعد از یک روز خوب کاری خونه باشی مطمئن باش شب روی تخت خوابت به آرامی به رویا و خواب فرو خواهی رفت . حتی اگر روز بد گذرانده باشی و با قرص به خواب بروی باز هم خواب با کلی خستگی به روز چشمهای نازت رو می بنده و تو خواب خواهی بود .

حتی اگر شب قلندر باشی و نخوابی ولی باز هم اگر از شبت لذت ببری خیلی خوبه . آخه شب بهترین زمانه . زمانی که همه خوابند تو بداری ! البته این برای پول درآوردن هم حس خوبیه . فک کن وقتی که همه خوابند تو داری پول در میاری :)

حالا همه ی این مقدمه برای اینه که من و حمید ( شریکم !) وقتی که دیروز ماشینمون بار شد شب رفتیم علافی و البته به عبارتی "بجنورد " گردی ! و شب دیر راه افتادیم و کلا تو خواب رانندگی کردیم .

براتون چند تا عکس از این پارک خوشکل که کلی در و داف ریخته بودن توش می گذارم که باشد مورد قبول حق قرار بگیرد . البته ترش هم باز قابل ذکر است که من متاهلم و برای حمید رفتیم پارک گردی .

 

 

این عکس از روی یک پل که از روی این دریاچه ی مصنوعی میگذره و من روش ایستادم و براتون عکس گردفتم . البنه کاش از اونطرف پل می گرفتم که قایقهای رکابی نشون داده بشه .

 

این عکس تیپ جدیدمه که بود که باهاش مورد استقبال گرم هموطنانی که سالها بود ازشون دور بودم و در غربت براشون آواز می خوندم قرار گرفتم . دمشون گرم و سرشون خوش باد !

 

 

این هم یک نمای دیگه از پارک وقتی که هنوز شلوغ نبود و در و داف مودب و قبل از تاریک شدن هوا پارک رو ترک کرده بودن .

 

این هم قایقی که هرگی به این حمید گفتم بیا بریم سوار شیم گفت من حاظرم جول چشمهای از حدقه در اومده ای این در و داف از همین بالا بپرم توی آب ولی با تو توی قایق به صورت تدریجی جلو در و دافی که از خنده دارند ریسه میرن در آب فرو نرم . دمش سرد و سرش ناخوش باد .

  

این هم نمایی از آلاچیقی که توش نشسته بودیم و داشتیم بعد از شام نوشیدنی اسلامی نیوش جان می کردیم البته با کمی دود زشت و زننده ی "دوسیب" :)

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط nasser در سه شنبه یازدهم تیر 1387 |