تبليغاتX
خاطرات یک راننده ی کامیون ! - دوربین دیجیتال ..!!

 

 

 

 

 

سلام

 

 

دیروز روز خیلی سختی بود . این قدر که اینجا کار عقب افتاده دارم فکر کنم اگه ده سال هم با آلبالوی جایی نرم همینجا علاف باشم . البته بیشترش مال همین ماشینه . این روز ها سه تا قبض جریمه دارم که به خاطر نداشتم چراغ گردون ( از اونها که آهن ربا داره و پلیسها روز سقف ماشین می گذارند ) ، جعبه ی کمک های اولیه 10 هزار تومن جریمه ام کردند . حالا هم رفتم و برای آلبالویی خریدم .

یکی دیگه از کارهایی که کردم ثبت نام کارت سوخت گازوئیله ! آخه برای چند تا از دوستام این کارت اومده و احتمالا از تیر گازوئیل هم سهمیه بندی بشه . می خواهید پیش بینی کنم که چه اتفاقی با سهمیه بندی گازویئل می افته ؟ خوب در پاراگراف پایین .

از اونجایی که کشور ما داری زیرساخت واقعی برای حمل و نقل است 96% کالا های درون کشوری در جاده ها حمل میشه . یعنی دقیقا با ماشینهای گازوئیلی . حالا اگر گازوئیل سهمیه بندی بشه اولین تاثیر خودش رو در قیمت حمل کالا می گذاره و باعث افزایش اون میشه . شاید با ور نکنید که فاصله ی کاشمر تا مشهد که 250 کیلومتره قبل از سهمیه بندی بنزین با ماشین نیسان بود 25 هزار تومن . ولی بعد از سهمیه بندی شد 70 هزار تومن . یعنی یارو با بنزینز که بهش می دادند در حقیقت به جای اینکه مثلا سه بار بره مشهد و 75 هزار تومن بگیره یک بار می رفت .

پس اگر گازوئیل رو هم مثل بنزین کنن کرایه های بار شدیده افزایش پیدا می کنه و باعث میشه ماشین با همون درآمد قبلی ساعت کارش در ماه کمتر بشه . ایم موضوع شادی در ظاهر برای من خوب باشه ولی تورمی که پشت این موضوع خوابدیه از ده تا احمدی نژاد با طرح های صد ساله بیشتره . خدا به داد مردم برسه . البته تو ناراحت نباش . پدر ها خودشون بهترین اقتصاد دانهای جهانند . خودشون از پس ماجرا بر می آیدند !

راستش برای عموم قراره یک گوشی خوب بخرم ( عمه جان برای عمو عباس) بعد برای خودم هم می خواهم یک خوب ترش رو بخرم . بعد همسرم شدیا این روزها طبق فلسفه ای که داره ویرایشش رو تموم می کنه باید آدم یک گوشی موبایل ساده داشته باشه ولی در کنارش یک دوربین خوب دیجیتال بخره . من هم دیروز چادرم رو دور کمرم بستم و هی از این موبایل فروشی به اون موبایل فروشی . خدا زیاد کنه . هرکی که از مادر محترمش که نه ! فکر کنم حتی با دوست دخترش هم به هم زده رفته موبال فروشی بازیده . بعد جالبه که اطلاعاتشون برای گوشی موبایل در حد مرغه .نه سیستم عامل سر در میارن که چیه و اصلی بودن گوشی رو نصف بیشترشون تشخیص نمی دهند .خلاصه .

به دیروز به ظهر که رسید با یک دوربین دیجیتال "کوداک" برگشتم خونه . فکرش رو بکن! امکان داشت از این موبایل فروشی ها بایک کسیه پیاز هم در بیای به جای گوشی . خوب 240 تومن پول ناصر ش...ان پر شد و رفت آسمون . ولی به جاش یک دوربین 8.1 با قدرت فیلم برداری vgaاومده پایین .البته قفط عیب این دوربینها اینه که باطری زود تموم می کنن ولی من برای چهار تا باطری اضافه خریدم که آسیه هرگز وقتی که در اوج ساختن کلیپ باطری تموم می کنه به اجدادم فحش نده و سریع دوتا شارژ شده اش رو بندازه روش . احتمالا به زودی عکسهاش رو در وبلاگ عکسهای نیوشا خواهید دید . البته اگر با خودم نبرمش مسافرت . اگر در جاده دیدم یک ماشین از پشت سر داره چراغ میده و بعد هم که نگه داشتم یه خانوم نینجا با تبر زد تو سرم و دیدم آسیه است که اومده دوربینش رو که یواشکی کش رفتم ازم بگیره . نه نمی برمش:(

جواب کامنت .................................................

به سوری :

میدونید که وبلاگ نویس خوبی هستید و خوندن مطالب شما برای من هم افتخاره . خوب اول که ایران گردی خیلی خوبه ولی نمی دونم چرا خواهرم بعضی صاحب ماشینهای بی تربیت هستند که حاظرن روزی 25 هزار تومن به راننده پول بدن و به ایران گردی نرن . آخه یه خورده با ماشین سنگین سخته ( البته نه برای من . برای من همینطور که گفتید خیلی هم کیف داره ) . بعد هم که واقعا فکر کن که این ماشینها تویوتا چی هستند که بعد از حداقل 30 سال کار کردن هنوز با کلی بار مثل جت میرن . و برای اون باد کنک ها متاسفم که حال همه رو تا آخر کامنت دونی به هم زدم :))

به مین :

ببین مین جان ! من و اونی که گفته بود خدا وکیلی چاقم که هیچ ولی باید سوری خانوم اجازه بده که تو اول شی . آخه مگر تو هنوز بند 32 بلاگ فا رو نخوندی که باید به اعداد جبری احترام گذاشت . مثلا اگر ما سه تا بالا هستیم تو چهارمی و اگر پنج نفر بالا باشن تو ششم . حالا که سوری خانوم بالا هستند تو دومی و به علابرتی هم چهارم و از طرفی چون من بخشیدم ولی اون " خداوکیلی خیلی چاقم " بالا هستید تو میشی سوم . اگر سوری خانوم اجازه بده و من اجازه ندم و اون " خدا وکیلی چاقم " اجازه بده ، تو مین میشی دوم . ولی حالا که من اجازه میدم و از سوری خانوم اجازه میگیرم و اون " خداوکیلی چاقم" هم اجازه بده تو شدی . اووووووووووووووووووووووووول :)) در باره ی اون اتاقک بگم که مین تا حالا تو جاده بار ترافیکی دیدی ؟ از اون نایی که یک ماشین سواری پشت سرشون بک کلی پرچم و این چیزها حرکت می کنه و یک ماشین هم جلوشون و اونا با سرعت 10 کیلومتر در ساعت دارند حرکت می کنن . گاهی تا 80 تن رو این ماشینها حمل می کنن . حالا چون اینها خیلی تو راهند و خیلی طول می کشه که مسافتی رو طی کنند . به این خاطر عقب ماشینهاشون یک اتاقک دارند و توش زندگی می کنند . حالا خدا کنه از اون اتاقک ها نداشته باشم که احتمالا به جای خانواده ام خودم بادی مدتها توش بخوابم تا اون بار ترافیکی رو به مقصد برسونم . جواب آتشک رو هم در کامنت خودش میدم . مرسی .

به یاسی :

ما هم خروسند شدیم از اینکه کامنتهای شما رو دیدیم . و خیلی ممنو به خاطر عوض کردنم اسم وبلاگم . دیروز با یکی از بچه های نت می چتیدیم و گفت که ناصر اسم وبلاگت رو عوض کن تا روزی 1000 تا خواننده داشته باشی . حالا خواهرم فکر می کنی که بشه ؟ و البته کلی صلوات به خاطر این تغییر به حساب آخرتتون واریز می کنم تا انشاالله با این صلواتهای من شما هم جزو شفاعت کنندگان قرار بگیرید . و حمید به ساخت و ساز زده بود ولی کلاهش روبرداشتند و بعد به من زد و حالا در اوج قلل افتخار داره می درخشه .برای ایران گردی هم ممنون شما با سواری انشاالله برید ایران گردی و من هم قول میدم بهترین جاهایی که به درد اقامت بخوره رو با عکس و آدرس براتون بزارم تو وبلاگم . با گوشی خیریدن این جوری خیلی موافقم و باید یه آمار تو وبگذر درست کنم که در موردش بچه ها در باره اش نظر بدند و حتی اگر یک مخالف داشت نخرمش یا نه بفروشمش ( خیلی باحال بود و کلی خندیدم .) و برای دوستی با بلوچها نه وقتی که با همچین افرادی در ارتباط داری خیلی زود دچار تزکیه ی نفس میشی و از ترس سرت هم که شده براشون نماز می کنی و مخصوصا پیش این دوستم حافظ کلی افه ی قرآن خوندن میگذاری و برای بادکنک نیوشا هم متاسفم.

به شیرین / بوس ماهی :

سلام خواهرم . لطف داری که این حرف جوگیر شدن رو میزنی ولی خدایی فکر کن یک روز شیرین یک گواهی نامه ی یک بگیره . بعد هم ولو اف هاش 12 و بعد هم وبلاگ " خاطرات یک زن کامیون سوار " البته من خانوم دیدم که راننده تریلی بوده ولی نفهمیدم که گواهینامه هم گرفته بود یا نه . جدی فکر می کنی که من همیشه نو هستم ؟ و همیشه دنبال تازگی . این چیزها اگر باشم خیلی خوبه و ممنون ازتون .

به مسعود خاششش :

این مسعود دادشمه . اونی که گفته بودم برای کار به سیتان و بلوچستان منتقل شده . حالا چند ماهی است که داره تو شهر خاش طبابت می کنه . چند روز پیش زنگ زدم بهش حالش رو پرسیدم ، می گفت خوبه و از اولین کافینت 11 کیلومتر فاصله داره . حالا این پسره کلی پول بابت کرایه ماشین داده که بیاد برای من کامنت بده . آخه پسر ! تو که شماره حسابم رو داری بیا پولش رو بریز به حسابم که فردا قسط این آلبالویی اومد از کجا بیارم . کامنتت رو ببرم شرکت بگم بیا این جای پول :))) شوخی . خوشحال شدم بسی از دیدن کلمه ی خاش جلو اسم مبارکت . خدایا شکرت که این بچه ی پاستوریزه هم آخرش به درد غربت و ارتباط با مردم افتاد ولی بابک فکرش رو بکن وقتی که بیمارستان بودی همه ی پول موبایلت مال حرف زدن بیمارهات با خانواده هاشون بود و فکر کنم حالا که انجایی جو میگیرتت و همه ی حقوقت رو صرف خرید لباس و ساخت حموم عمومی برای مردمی می کنی . حالا خدایی اون پارسا تویی که داری از راه دور صدایم می کنی ؟

به تبسم :

اره به خانواده می رسم اگه ازم جلونزنن و بهمون افتخار بدهند . من هم امیدوارم که شاد باشید و خیلی خوبه که تویو تا وانت دوست دارید . قول میدهم که عکسهای خفنی ازشون براتون بگذارم .

به مجید شر :

ببین داداش هیچی به اندازه ی اون دوستی خاله خرسه نخندونده بودم . خوب عیبی نداره . این به اون دیالوگی که بارت کامنت کردم در .

به عمو نوید :

وای عمو این روزها که می گذرد احساس می کنم کسی در هوا فریاد می زند و من را به سوی خود می خواند . اگر عمو دیدی فردا یک نفر در خونه تون داره بوق بادی میزنه و آب روت رو جلو همسایه ها برده بدون منم که جو گرفتتم و اومدم دانمارک پیشت . و قول میدم عمو جای همه بگردم مخصوصا جای شما .

به مردنی :

سلام عروس خانوم . مرسی که به کلبه ی درویشی ما پا نهادید و برای ما آرزوی موفقیت کردید . وبلاگتون رو می خونم و میبینم که داری سخت کار می کنی که بارم پول بفرستی . به هر حال خواهرم من جر تو امید دیگه ای بای قرضهام ندارم و هرچه کار کنی کنه . دیگه وبلاگت رو آپ نکن و همه اش کار کن . آخه قسط ماشین من مهم تره یا آپ کردن وبلاگت . فکر کن فردا کع بخواهم برم شرکت بگم که وبلاگ مردنی همیشه اپ بود اونا حتی یکی از قسطهای ماشین رو می بخشند . پس به خون جگرهایی که برای رفتنت از ایران خوردن خواهرم احترام بگذار و همیشه پول بفرست . راستی مردنی ! آقا چند روزه داره تو شیراز هی سخنرانی می کنه . همه اش رو برات ضبط کردم و در اولینفرصت برایت می فرستم که از حفظ کنی و برای دوستانی بخوانی و جمله گی از آن به بعد راه سعادت را بپیمایید .

به عمه زهرا :

سلام عمه جان . البته من عمه جان همیشه احوالتون رو از مادر بزرگ می پرسم و به این موضوع ربطی نداره که طعم دوری از اقوام رو میکشم . یعنی شما از قبل بحث اول دیالوگ های من و مامان بزرگ بودید ولی عمع واقع فکر نمی کردم که دوری از اینها اینقدر سخت باشه . مخصوصا عمو عباس و عمو حمید . وقتی که دلم میگیره و جای علافم موبایلم رو بر می دارم به به همه زنگ میزنم ازاین به بعد شما هم به این لیست اضافه می شود . راستی عمه چند روز پیش خونه ی مامان بزرگ بودیم و من داشتم شدیدا سر این بحث می کردم که این رئیس صدا و سیما خیلی آدم مزخرفیه . و تلویزیون رو به گند کشیده . بعد مینو خانوم گفت : نه خیلی تلویزیون خوب شده ! کلی قرآن و بحثهای دینی پخش می کنه و این حرفها . بعد عمع ب اآنچنان صدای بلندی خندیدم که غیر از مینو خانوم همه زندند زیر خنده . نمی دونم چرا این زن اینقدر دوستد اره پیش مادر شوهرش خودش رو مذهبی نشون بده . ( این هم خبر کشی )

به آتشک :

شرمنده خیلی طولانی شد و بعدا جوابت رو خواهم داد . ولی تو داداش مهربون و مودب خودمی .

به نازی :

حتما یک n90 خواهم خرید که وقتی تو جیب شلوارم می گذاری تو خیابون شلوارم بیاد پایین و امت بدونن که این گوشی منه که اینقدر خوبه . دیگه اینجا نوشتم که برای آسیه یک دوربین دیجیتال خریدم و برا ی لباس بلوچی هم شم عکس نمی گیرم و سعی می کنم خودم رو نقاشی کنم و بزارم تو وبلاگ که بخندید . برای دماغ نیوشا هم متاسفم

 

 

پی نوشت : یا امروز یا فردا میرم سفر و تا حدود دو هفته ی دیگه همه رو به خدای بزرگ و مهربان می سپارم . اگر حسی به  نوشته های این وبلاگ داری بدون که دو طرفه است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط nasser در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 |