تبليغاتX
خاطرات یک راننده ی کامیون ! - سیستان و بلوچستان

 

 

 

سلام

 

 

 

اول : دلم یک گوشی موبایل نو می خواد ! یه گوشی خوب از اونا که وقتی توی یه بار بری در میاری همه کف کنن . فکر کن ! چقدر خوبه گوشی موبایلت از مال همه جدید تر و به روز تر باشه . اگر مدلی تو نظرت هست حتما بگو تا بخرم . هر چه جدید تر بهتر . نظرت درباره ی 1110 نوکیا یا 1200 چیه ؟ به جون خودم اگر هر کدوم از این گوشیها رو داشته باشم کف همه ی راننده ها میبره . آخه تو رو به حضرت عباس میشه که این قشر عزیز راننده یه گوشی بالای بیست هزار تومن نداشته باشند .

هرچی 3310 و سامسونگ جی 600 توی موبایل فروشی ها هست به راننده ها انداخته میشه . تازه بچه ها اینو هم بگم که هرچی ماشینت گرونتر و شیک تر باشه باید گوشیت زاغارت تر و خراب تر باشه :))

دوم : چارک داداش مجتبی هم هستم . اره عزیزم خیلی خیلی یزد اومدم و از شهر شما هم گذشتم . حالا درباره ی میدون بار یزد بگم که چون این شهر تقریبا در وسط ایران هست خیلی میدون شلوغ و خوبی داره . یعنی به اصطلاح ما " بار خونه" است ! تو هر میوه ای که خواسته باشی به هر قیمت میتونی از اونجا بار کنی و ببری و از طرفی هر میوه ای که داشته باشی میتونی به مفت بفروشی و بدبخت شی :) . شهر یزد همکینطور که می دونید خیلی شهر سنتی و با معماری های قدیمیست . این شریک شفیق من عمران خونده و به این طور جاها که می رسه با کلی به به و چه چه از معماریش حرف می زنه .

یزد که بودیم یه هو حمید اومد و گفت ناصر بیا این سازه رو ببین . وقتی که رفتیم دیدم که داره از دستشویی های میدون یزد کلی تعریف می کنه که فلانه و بیساره . البته من کلی خندیدم و هنوز هم تا بیچاره میاد اسم سازه ببره تلپی می پرم تو حرفش و میگم عزیزم چاه وسطش کو ؟ ولی خدایی خیلی شهر خوبی دارد . مخصوصا اون مهمان سرا سنتی که وقتی از یزد به طرف کرمان میری بعد از 20 کیلومتر بهش می رسی . من تصمیم گرفتم که برای عید حتما با خانواده و نیوشا که دوستش داری اونجا چند روز بمونم .

سوم : در میدان بار زاهدان دوستان جدیدی پیدا کرده ام . فکر کنم شهردارش که عوض شده کلی به شهر می رسد . زاهدان مرکز استان سیستان و بلوچستان است . این دو کلمه که اسم این استان رو تشکیل داده اند در حقیقت اسم دو قوم بزرگ در این استان هستند . یعنی " بلوچ " و "سیستانی " .

سیستانی ها اکثرا شیعه هستند و لباس محلی خاصی ندارند و به شدت خودشون رو ایرانی می دانند . بلوچها هم که لباسهای بلند و شلوار های گشاد می پوشند و سنی هستند و اکثرا مخالف نظام . حالا بحث اینجاست که هرچه از شرارت و نا امنی در این استان می شنوی همه مال بلوچهاست . این قوم تا نواحی شرقی استان کرمان هم کشیده شده اند و اونجا رو هم به همین صورت ناامن کرده اند . حالا نکته ی جالب اینجاست که بلوچها نمی دانم به چه خاطر حد وسط ندارند . یعنی اگر شرورند ، مثل گوسفند سر می برند و آدم می کشند و اگر خوبند هم از دست میهمان نوازیشان نمی توانی بگریزی .

بلوچها خیلی افراد محتاطی هستند . یعنی خیلی به سختی دوست می شوند ولی اگر یک بار به نشانه ی دوستی دست دادند حتی جانشان را هم برایت می دهند . من همیشه وقتی که زاهدانم بار را در میدان تره بار بلوچها می فروشم و دوستان خوبی هم در آنجا دارم . اینبار یکی از دوستانم به اسم " حافظ" یک دست لباس بلوچی بهم هدیه داد که شلوارش اندازه ام بود ولی لباسش نه . قرار شد اون رو گشاد کنه و بهم بده و من هم قرار می کنم عکس لباس رو براتون بگذارم .

این بلوچها عاشق تویتا وانت و پژو 405 هستند . به جرات میتونم بگم که از هر دوتا ماشین یکیشون 405 است . یک چیز عجیب که احتمالا باور کردنش براتون سخت است اینه که من تقریبا همه ی ایران رو چندین بار گشتم ولی هیچ کجای ایران جاده هاش به کیفیت و مهندسی جاده های سیستان و بلوچستان نیست . بعد هم این 405 ها با سرعت 200 کیلومتر توی این جاده ها می گازند و سوخت قاچاق می کنند . از زاهدان تا زابل می برند و شبی صد هزار تومن کاسب میشن . البته باید بدونید که من هم کلی باک ماشینم رو پر میکنم و بعد میفروشمش . هر بار 50 هزار تون کاسب میشم . هر لیتر گازوئیل در بقیه ی جاها 16 تومن است ولی در زاهدان 250 تومن و در زابل 400 تومن و در افغانستان 700 تومن . ( این قسمت کار اشتغال زایی بود . )

خوب خسته شدم . نیوشا رو خوابوندم و داره الان یک باد کنک مثل کارتونها جلو دماغش هی کوچیک و بزرگ میشه :))))

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط nasser در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 |