سلام
میبینم که در مدیریت وبلاگهاتون توی "وبلاگهای دوستان " اسم وبلاگم به آخر رسیده . خوب برگشتم ! حدود 10 روزسفرم طول کشید و باز هم با کولباری از خستگی تلپ خونه شدم . وقتی که دارم آخرین کیلومترهای سفر رو طی می کنم فقط به این فکر می کنم که چطوری باید خستگیم رو پشت ریش و سیبیل نا مرتب و صورت آفتاب سوخته پنهون کنم .
این بار تا دلتون بخواد از کرمان رفتیم زاهدان و برگشتیم . فقط پریشب به قصد تربت جام ماشین رو بار گیری کردیم که تقریبا 230 کیلومتر از کاشمر فاصله داره و این فاصله برای خالی برگشتن چیزی نیست . یعنی بهتر از 1200 کیلومتر خالی بار برگشتنه .
خوب مدت زیادی هست که به کامنتها جواب ندادم و فکر کردم که بهتر باشه همین حالا در همین پست این کار رو بکنم که ببینم چی میشه . اون شبی که این دوخط پست قبل رو آپ کردم ور کافینتی بودم که خدا به روز کافر نیاره . یعنی تا همین دو خط آپ شد هزار با هیستری سیستمش رو پاک کردم و هزار بار کوکی هاش رو حذف کردم نمی دونم تا حالا با این مشکل مواجه شدی یا نه ولی وقتی کهمدیریت وبلاگ رو باز می کردم قسمت سمت راست صفحه مال خودم بود ولی چیزهایی که در وسط و پاین صفحه می نوشت مال دببخت تر از منی بود که وبلاگش رو قبل از من باز کرده بود . من هم رفتم براش همه ی پستهای قبلیش رو ویرایش کردم و کلی براش شکلک گذاشتم :)
خوب اگر خواسته باشم از مردنی تقلید کنم بادی بگم که :
سلامممممممم
همه تون رو دوست دارم و باطری کامپیوترم زاقارت شده بود و نمیتونستم روشنش کنم . از همه ی دوستانم که در نبودم برام کامنت گذاشتم و چراغ این وبلاگ رو روشن کردند و گاهی هم فراموش کردند وقت رفتن خاموشش کنن ممنونم و به همه تون سر می زنم عزیزانم دوستتون دارم . راستی دیروز دوست پسرم اینجا بود و خیلی سلام همه تون رو رسوند و من هم حالش رو گرفتم . حالا هم براتون چند تا عکس می گذارم که بدونید و من چقدر خوبم که اینجا زندگی میکنم و شما ها چقدرنمی دونم چی هستید .
ای بابا مسخره بازی بسه ببینم کی چی کامنت داد .
خدای من ، اولیش مال خودمه این رو دقیقا وقتی نوشتم که دیگه امیدی به آپ کردن بقیه ی ماجرا نداشتم . خوب بعدی
به نیلوفر : بله خیلی خویم و حتما تو دومی ، راستی عینک رو حال می کنی ! کلی پول خواهرم پارسال بالاش داده ولی من ازش کش رفتم و دارم باهاش در صنعت وبلاگستان جولان میدم و راستش هرچه کردم نتونستم پست درست و حسابی بنویسم ولی اگر یک ذره هم خوشحال شدید من یک عالمه خوشحالم . در کل ممنونم محبتت مخصوصا اینکه چند تا کامنت دادی !
به شیرین : وای این چیزی که گفتید احتمالا قبل از اینکه من از پشت پرده وارد صحنه شم و شما با صدای بلند این کلمات رو تکرار می کنید و همینکه من با لباسهای بادمجونی کمرنگ وارد میشم کم کم صدا ضعیف میشه و به سکوت تبدیل میشه و همه تون با این فشن لباس محل رو ترک می کنید .
به سایه : تو با این آپ نکردنت فقط ثابت می کنی که میشه در اوج بود و ندرخشید :)))
به آسیه : حضوری خدمتت عرض خواهم کرد :)))
به یاسی : سلام خانوم . اولا خواهش میکنم و واقعا نظر لطفتونه با این تعریفهایی که می نید باز هم از این چیزها می نویسم و بعد هم لطفا بگید با کی تبادل نظر می کردید ؟ اگر با عمو نوید بوده که من هم درباره ی مردنی چتیدیم که در یک پست دیگه خواخهم نوشت و خواهیم خندید .ممنونم
به مجتبی : سلام داداش من . مرسی که میای . ببخشید که مدتی باز از نت دور بودم و باز هم دور خواهم بود ولی باز نزدیک می شوم ولی بعد از اینکه دور بودم :) البته نیوشا هم نازه و مثل من که اون گوشه ی وبلاگ ناز وایستادم و البته حسودیم گل کرده بو.د ولی حالا خوب شدم که اومدی .
به مردنی : عجب اره کار خوببی کردم ! مثل تو که کار خوبی کردی عروس شدی ! مردنی ، من و عمو نوید کلی تدارک برای عروسیت دیدیم 1 پسره خامت نکنه همه چیز رو سبک بگیره و از زیر فشارهاس کمر فیل شکن من در بره . خوب مواظب باش و سعی کن بهش بگی که من همه کاره تم و از من داداش تر در دنیا نداری و عمو نوید همه کاره ی فامیلمونه و از اون هم دایی تر نداری .و لبته مردنی دقیقا فکر می کنی اگر در دیار غریب منو بدزدند چی میشه ؟ اره درسته ! دنیا دیگه با کم بود غذا مواجه نمیشه .
به فریناز : من معتاد وبلاگم هستم و البته بهت قول میدم که همه ی سه تا کشوری که تو بهشون سفر کردی فاصله اش به اندازه ی سه تا استانی که من بهشون سفر می کنم نباشه . و مرسی که اعتیاد من رو درک می کنی با معرفت :)
به خراب : چارکم رفیق . من هم از دوستی باهات مسرورم ! و مگر تو شماره ام رو روی عکسی که کنار وبلاگم گذاشتم ندیدی ؟ فکر می کنی که این عکس رو بی خودش گذاشتم کمی دقت کن و اگر ندیدی کامنت خصوصی بده تا برات بشماره ام !
به زهرا : مرسی که اومدی . عزیزم رانندگی در درجه ی اول یک کار نیست یک عبادته . مگی نشنفتی که " حضرت محمد (ص) در حالی که در غار حرا داشت ادای راننده ی مترو رو در میاورد به پیامبری مبعوث شد . پس خواهرم چر اباید از رانندگی بترس . ببین چقدر خوبه . تصادف می کنی و کیل ماجرای اکشن دیگه پشت سر هم برات اتفاق می افته ! ببین من این همه رانندگی کردم هیچی نشده . ببین اگه همه چیز رو در رانندگی درست امجام بدی و به قوانین رانندگی احترام بگذاری باز هم یک راننده ی آماتور مثل مردنی پیدا میشه که بزنه بهت ، پس رانندگی کن تا سالم بمانی !
به نازی : به جون خودم با این نفس کش مو بر اندام همه ی هکر ها سیخ شد . درباره ی پست قبلیم هم چند کلمه ای فردا شب خواهم نوشت . ممنونم خواهرم
به اطلسی : سلام . حتی خواهرم اسمت رو هم اینبار نوشتی " اطلس " و آدرس وبلاگت رو هم نگذاشتی . کاش میشود به روز های قدیم برگردی . به خاطر لطفت ممنونم و امیدوارم نوشته هام لیاقت حرفهای محبت آمیزتون رو داشته باشه .
بقیه برای وقتی دیگر . شرمنده که خستگی حتی خوب رو هم بر چشمم حرام کرده :(
غلطهای املائیم رو فردا درست می کنم .