تبليغاتX
خاطرات یک راننده کامیون -
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 0:12
 

 

سلام

 

البته واقعا دیگه اینجا آپ نمیشه ولی دوست داشتم حالا که اینجا با خاطراتش داره به بهترین جای ذهنم می پیدونده یک جاه طلبی بکنم که تا حالا جراتش رو نداشتم .

از روزهایی که پستها یکی بعد از دیگری آپ میشد با تعداد کامنتهایی که به تعداد بندهای یک انگشت دست هم نمی رسید. اون روزها وقتیکه به آمار چهارصد پونصد تا در روز فکر می کردم یا به اینکه توی صد تا وبلاگ برتر بلاگفا باشم اصلا باورم نمی شد که همون وبلاگ رو خواهم بست. 

زندگی خیلی سخت میشه وقتیکه کسهایی باشند که خاطراتی رو که فراموش کردی اونها یادشونه. حالا برای دوستهای مجازی مشکل نیست . همشهری های غیور مشکل سازند. جالا که گذشت.

دوست دارم بعد از این همه مدت که باهم بودیم نظرت رو درباره ام بخونم. دوست دارم بدونم توی دنیای مجازی چی ازم فهمیدی

 

 پی نوشت:

قول میدم اصلا از کسی نپرسم از کجا به چیزهایی که درباره ام نوشتی رسیدی . خوبه ؟

 

 

 

نوشته شده توسط ناصر  | لینک ثابت |