سلام
دیروز ساعت 6 بعد از ظهر رسیدم . خیلی خسته و کوفته . البته به قول دوستی خستگی و کوفتگی یکی از هزار تا دردم بود . این چند فقط دنبال جایی بودم که چند لحظه بخوابم . حتی اول فکر کردم که ماشین رو ببرم میدون بار و همون چا چند ساعت بخوابم و بعد بیام خونه ولی دل تنگم اجازه نداد .
فکر کنم وقتی که صدای ماشین رو آسیه از سر کوچه میشنوه میپره و نیوشایی که لباسهای خوشکل پوشونده رو بر می داره و دم در خونه منتظرم می ایسته دقیقا پشت در ورودی راهرو . وقتی که در رو باز می کنم این چیزی که مثل موشک می پره تو بغلم نیاشاست که باعث میشه هر چی دستمه بندازم زمین و اون رو بگیرم بعد ***** ( این ستاره ها یه خورده سانسور است ) .بگذریم !
روی فلشی که میرم به پخش ماشینم وصل می کنم کلی ترانه های متنوع هست . از هرکی بخواهی تا هر کی نخواهی ! حتی برای اینکه حال حمید گرفته بشه چند تا نوحه ی خفت هم ریختم . از اونهایی که یه جوری میگن "حسین ،حسین ، حسین " که فقط صدای جیغ بنفش گیتار برقی رو کم دارند ! اینقدر کیف داره وقتی که شبه و حمید خوابه میزنم آهنگ 322 بیاد و ولمش رو تا 50 زیاد می کنم . بعد حمید از وحشت می چسبه به سقف ! یه بار که می خواست به شیوه ی مسالمت آمیز این اخلاق گندم رو رفع کنه می گفت که ناصرجان دقیقا وحشت شب قبر بهم دست میده با این کار تو :)))
فیلم سنتوری رو چند بار تو جاده دیدم ! البته ندیدم گاهی دیدم و بیشتر صداش رو گوش کردم ! اصلا آدم سیر نمیشه .چقدر این ماجرا تدایی کننده این موضوع است که هرگز وقتی که شرایط سخت زندگیت رو در بر گرفته نباید دنبال آرامش و خوشگذرانی موقت باشی . باید شرایط رو خوب بشناسی و تا گذر سختیها مثل سرباز جنگی همیشه مقاوم و آماده باشی ! این تنها چیزی است که من وقتی فیلم می بینم غیر از صدای معرکه ی چاوشی بهش فکر می کنم . راستی بچه ها فکر میکنید اول چاوشی بعد فیلم نامه رو نوشتند یا اول این فیلم رو نوشتند بعد چاوشی براش این آهنگها رو ساخته ؟
