سلام
دفتر خاطرات زندگیم را ورق می زنم . هر روز عمرم را در شب بر دفتری که دارد از تعدد ورقخوردگی از هم می پاشد ، نوشته ام ! نوشته ام برای اینکه بتوانم به خوبی برگردم و نگاهش کنم ، نخوانم فقط نگاهش کنم ! برای همین امروزی که سرشار از تو ام ! امشب سرشار از عشق توام .
عزیز ام ! می خواهم امروز بعد از به پایان رسیدم دفترم آن را برای همیشه کنار بگذارم دفتری که همه اش یک شکل است . می خواهم به تو نشان دهم که همه ی دفترم ، تکرار یک برگ است . یک صفحه ! و همان یک صفحه در هر خطش پر شده از اسم تو . عزیزم سطر سطر این دفتر هم مانند هم است . اصلا همان یک صفحه را هم نگه نمی دارم . یک خط برای تو کافیست . خوب ام ! مشت نمونه ی خروار است .
چرا همیشه با من بودی ؟ گاهی حس عجیبی دارم . شاید اسمش خوشبختی باشد که حتما هست . عزیز ام ، با تو ، با حداقل ها نهایت خوشبختی را داشتم . چرا ؟
می گویند خوشبختی مثل توپ است . همیشه دنبالش می دوی ولی تا بهش می رسی با نهایت قدرت می شوتیش . حالا دارم در دفتر خاطراتم دنبال لحظاتی می گردم که شوتیده باشمت . وقتی که از دانه دانه ورق زدن دفترم خسته می شوم دو تا دو تا و سه تا سه تا ـــ نع ! چندین تا چندین تا ورقش می زنم . ولی تو همیشه بودی و من هرگز از خودم دورت نکردم . همیشه خواستمت و همیشه داشتمت . تو مال من بودی و من مال تو . دلیل نبوده که ذره ای از هم دور باشیم . شاید من با آنها فرق دارم یا خوشبختی که به من دادی با خوشبختی آنها .
گاهی به برگهایی از دفتر زندگی می رسم که خیلی غمگینانه نوشته بودمش . در دل دردی داشتم ولی بر قلم که جاری می شد ذره ای بعد من و تو به آن می خندیدیم . من با تو قوی بودم . به مشکلات می خندیدم . حتی در همین وبلاگستان بارها با بچه ها به گریه ام خندیده ایم . کامنت خنده دار نوشته بودند و من هم اول به کامنتهایشان و بعد به نوشته ی خودم خندیده ام . چقدر خوب می نوشتم ! گریه ام را خنده دار می نویسم ، می خندیم ! به بابام به دیکتاتوری پدر سالارانه خندیدیم خواننده های وبلاگ و من و همسرم و برادرم ، همه خنیدیم .!
خدایا ! از حضورت در همه ی زندگیم ممنونم . از اینکه همیشه در بگراند زندگیم ایستاده ای ، ممنونم . از اینکه احساس می کنم که بهار را به خاطر من آفریدی . از اینکه فکر می کنم همه ی طبیعت را به خاطر من آفریدی ممنونم . از اینکه شبها به ستارگانی نگاه می کنم که می دانم فقط به من دارند چشمک می زنند ممنونم . از مهتابی که برای من آفریدی ممنونم . از تو ممنون .
پی نوشت :
عاشق گفتگویی هستم که آغازش با دوستت دارم باشد ! ببین آخر حرف به کجا خواهد رسید . عاشق آشنایی هستم که آغازش با در آغوش کشیدن باشد ، ببین آخرش به کجا می رسد . فقط مهم است که عشق رنگ هوس نداشته باشد . همین و بس !
