سلام
نمیدونم چرا با اینکه ماشین بار داره و قراره فردا ، نه ، تا سه ساعت دیگه 22 ساعت رانندگی کنم اومدم نشستم پای نت ! البته این اصلا از من بعید نیست چون تا چندی پیش شدیدا معتاد نت بودم . خوب کامنتهای پست قبل 18 تا بود که این خیلی خوبه . آدم حس خوبی بهش دست میده و ترقیب میشه که در همین فرصت کم یک پست بنویسه .
تا حالا به این فکر کرده اید که سراسر روز یک انسان به بر آورده کردن نیاز هایش می گذرد . یعنی اگر شما بتواندی یک روز کامل خودتون رو دونه به دونه روی کاغذ بنویسد از ساده ترین کار ها تا پیچیده ترین ، متوجه می شوید که رفع نیاز مهمترین که نه ، تنها چیزی است که به خاطرش تلاش کرده اید ، یا نکرده اید .
از همان دستشویی رفتن و مسواک زدن و اگر مثل من باشید قبل از صبحانه موزیک گوش کردن و صبحانه خوردن و رفتن سر کار و نهار خوردن و باز استراحت و باز کار و خوندن روزنامه و تفریح کردن و شام خوردن و . . . تا فردا صبح . همه ی اینها به خاطر این بود که یک نیاز رو جواب بدهید . البته فکر کنم اگر غلو نکنم 90% از نیاز های ما برای آسایش بیشتر است تا زنده ماندن .
حالا فکر کن که تو سعی می کنی زیاد پول در آوری برای اینکه نیازهایت را بهتر ارضا کنی . به عبارتی بیشتر خوش بگذرانی . برای همین است که صدها مدل ماشین و خانه و ویلا و درجه های مختلف قطار و . . . به وجود آمده .OK !این چند وقت که شدیده رانندگی زده شده ام دوستان معتاد زیادی پیدا کرده ام . اکثر راننده های بیابون معتادند . به این علت که باید شب بیداری بکشند و تریاک به خوبی این کار را برایشان می کند . من مردی را دیدم که 72 ساعت بدون وقفه رانندگی کرده بود . این عزیزان معتاد یک عیب دارند که خیلی باز هم برایم جالب بود . در باربری یک سفره ی صبحانه پهن شد و بعد به تعداد افراد تخم مرغ آب پز آوردند و پنیر . از تعداد نانهایی که سر سفره بود من و حمید کف کردیم برای 9 نفر فقط سه عدد نان ! این تعداد را من تنهایی می خوردم . وقتی که شروع کردند به خوردن دقیقا اندازه ی هر لقمه ی من نانی بود که یکی از این برادران می خورد و می رفت کنار و دست به شکمش می گرفت و می گفت : شیر شدم :-)) .
می دانی این معتاد ها ( البته راننده های معتاد از نوع پولدارش هستند و هرگز کارشان به جوب آب کشیده نمی شود ! ) هر جا که بخواهند می خوابند و هر جا که بخواهند بیدار می مانند هر چه ، هر مقدار که بخورند برایشان فرقی نمی کند . هر جا که باشند اگر فقط تریاک باشد خوشند .
امروز عصر به اینها که فکر می کردم متوجه موضوعی شدم و آن این است که اگر انسان به هر طریقی بتواند از نیازهایش کم کند فوق العاده قوی می شود . یعنی کسی که نیاز به غذا خوردن مرتب نداشته باشد ،( نه اینکه نخورد ، نوع و مقدارش برایش مهم نباشد) یا کسی که نیازی به دوست داشتن نداشته باشد یا کسی که خوابیدان سر وقت برایش حیاتی نباشد ، اول که فکر کنم جزو تفنگ داران دریایی آمردیکا باشد و دوما خیلی قوی خواهد بود .
حالا از آن باحال تر کسانی هستند که بتوانند این حس را به اراده ی خود در آورند . مثلا هر وقت که بخواهد خوب بخورد و بخوابد و هر وقت که شرایطش خاص شد برعکس . بر نیاز ها غلبه کند و خود فرمانده نیاز های خویش باشد . خوب پس حالا فهمیدید که چرا من این همه قویم . باریکلا خودم که اینقدر کارم درست است . دمم گرم و سرم خوش باد .