تبليغاتX
خاطرات یک راننده ی کامیون ! - 28...!!!

 

 

 

 

 

 

سلام

 

 

 

میبینم که بعد از مدتها تعداد روزهایی که شهرمونم به عدد 3 میرسه . دمم گرم . خیلی کاشمر بودن حال میده . وقتی که به رفتن فکر می کنی سعی می کنی از وقت نهایت استفاده رو بکنی . البته باید بگم که این ماشین بزرگها وقتی هم که خوابیده است کلی وقتت رو میگیره . چون به قول راننده ها باید همیشه "روپا" باشه .

دیروز عصر ساعت پنج بعد از ظهر از خونه با آسیه و نیوشا زدیم بیرون اول خونه ی بابای آسیه که نبودن . رسم درست مسافرت اینه که برای پدر خانومت که در نبودت کلی به خانواده رسیده 2500 تومن باقلوا یزدی بخری ! که بنده خریدم . البته اونا نبودند و بعد سر خرمون رو کج کردیم و سه تایی رفتیم خونه ی بابام . البته باز هم رسم درست سوغاتی خریدن رو رعایت کردم و باقلواها رو تو کیف نیوشا قایم کردم که بابام نفهمه از این ولخرجیها می کنم .

بابام از کیش برای نیوشا یک عروسک بزرگ آورده بود که بهش داد . برای من یک اف ام پلیر آورد که هی به طورق مختلف نشون می داد که 28 هزار تومن باید بالاش پول بدم . مثلا می گفت : ناصر 28 فروردین چه مناسبتی داره ناصر ؟ ناصر تو تا حالا 28 جفت جوراب داشتی ناصر ؟ ناصر 28 تا صلوات بفرست و اون رو به 28 نفر اس ام اس کن تا خدا 28 تا ثواب دونه ای 28 هزار تومن برایت بنویسه ناصر ! ناصرتو کی 28 ساله میشی ناصر ؟ ناصر 28 تا ملق بزن تا 28 بار برات دست بزنیم ناصر ! ناصر اگه به 28رو بعلاوه ی 28 کنیم و در 28 ضربش کنیم و تقسیم بر 28 کنیم می شود 28 ناصر . و من مثل حیوانی به اسم " کوالا " که فقط برگ درخت بامبو می خوره بی تفاوت به اف ام پلیرم نگاه می کردم .

سانسور شد

 

 

 

پی نوشت اول :

می خواستم چند تا عکس از خودم برات بگذارم تا بدونی با چه موجودی طرفی ولی این کابل موبایلم یاری نمی کنه :-(

 

 

پی نوشت دوم :

 ماشینم امروز یک ماهه شد . پس پسر خوبم یک ماهگیت مبارک و متاسفم که ۱۳۵۰۰ کیلومتر کونتر انداختی .

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط nasser در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 |