تبليغاتX
خاطرات یک راننده کامیون - ...
... شنبه هفدهم اسفند 1387 23:40

 

 

به علی خسته شده بودم. تا حالا که این کامیون رو داشتم خودم رو برای خواننده های جاده ای مجاب به نوشتن می کردی ولی حالا که نیست ، فروختمش.راحت !

فکر کن دوتا مزخرف می خواهی بنویسی بعد باید کلی مواظب باشی که به کسی بر نخوره. باز چند تا از وبلاگ نویسهای بزرگ کشور شهر وامونم هم به اسم و فامیل لینکم کرده بودند. برو باباخدا روزیم رو جای دیگه حواله کنه. دوستانی که لینک بودند البته نه انوهایی که روی اعصابم بودند از وبلاگ جدیده خبرا دار میشن همینطور افرادی که توی مسنجر دوتا ناصر ادد شدن. اگه خواستی مزخرفات رو باز هم بخونی و جزو این دوتا دسته نبودی کامنت بده با آدرس تا بهت نشونی خونه ی جلف مجازی جدید رو بدم .

 بای بای آرش شریفی

 

 

پی نوشت :

دلم وقت حذف اینجا واسه ی هیچی نسوخت جز دوستان وبلاگی که بعد از حذف شدن فهمیدم از دست دادمشون

 

 

نوشته شده توسط ناصر  | لینک ثابت |