تبليغاتX
خاطرات یک راننده کامیون
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 0:12
 

 

سلام

 

البته واقعا دیگه اینجا آپ نمیشه ولی دوست داشتم حالا که اینجا با خاطراتش داره به بهترین جای ذهنم می پیدونده یک جاه طلبی بکنم که تا حالا جراتش رو نداشتم .

از روزهایی که پستها یکی بعد از دیگری آپ میشد با تعداد کامنتهایی که به تعداد بندهای یک انگشت دست هم نمی رسید. اون روزها وقتیکه به آمار چهارصد پونصد تا در روز فکر می کردم یا به اینکه توی صد تا وبلاگ برتر بلاگفا باشم اصلا باورم نمی شد که همون وبلاگ رو خواهم بست. 

زندگی خیلی سخت میشه وقتیکه کسهایی باشند که خاطراتی رو که فراموش کردی اونها یادشونه. حالا برای دوستهای مجازی مشکل نیست . همشهری های غیور مشکل سازند. جالا که گذشت.

دوست دارم بعد از این همه مدت که باهم بودیم نظرت رو درباره ام بخونم. دوست دارم بدونم توی دنیای مجازی چی ازم فهمیدی

 

 پی نوشت:

قول میدم اصلا از کسی نپرسم از کجا به چیزهایی که درباره ام نوشتی رسیدی . خوبه ؟

 

 

 

نوشته شده توسط ناصر  | لینک ثابت |

... شنبه هفدهم اسفند 1387 23:40

 

 

به علی خسته شده بودم. تا حالا که این کامیون رو داشتم خودم رو برای خواننده های جاده ای مجاب به نوشتن می کردی ولی حالا که نیست ، فروختمش.راحت !

فکر کن دوتا مزخرف می خواهی بنویسی بعد باید کلی مواظب باشی که به کسی بر نخوره. باز چند تا از وبلاگ نویسهای بزرگ کشور شهر وامونم هم به اسم و فامیل لینکم کرده بودند. برو باباخدا روزیم رو جای دیگه حواله کنه. دوستانی که لینک بودند البته نه انوهایی که روی اعصابم بودند از وبلاگ جدیده خبرا دار میشن همینطور افرادی که توی مسنجر دوتا ناصر ادد شدن. اگه خواستی مزخرفات رو باز هم بخونی و جزو این دوتا دسته نبودی کامنت بده با آدرس تا بهت نشونی خونه ی جلف مجازی جدید رو بدم .

 بای بای آرش شریفی

 

 

پی نوشت :

دلم وقت حذف اینجا واسه ی هیچی نسوخت جز دوستان وبلاگی که بعد از حذف شدن فهمیدم از دست دادمشون

 

 

نوشته شده توسط ناصر  | لینک ثابت |