سلام
این روزها چیزی فکرم رو مشغول کرده . چیزی نه ، کسی ! حرفهای زیادی درباره ی این کس دارم که باتون بزنم ولی سعی می کنم سخن کوتاه کنم .
حتما تا حالا متوجه شده اید که وبلاگها در عین تفاوتهای خیلی زیاد در کل به چند گروه تقسیم می شوند . یکی از این گروها وبلاگ والدینی است که برای نی نی هاشون می نویسند . من به این گروه می گویم وبلاگ "مامانی ها" خیلی اسم خوبیه براش . این دسته از وبلاگها معمولا از وقت بارداری مادر شروع میشه و احتمالا دو نسل رو در بر خواهد گرفت ، نی نی که بزرگ شده و حالا وبلاگ به ارث برده . " فلانی مامان فلانی جون "
کسی که امروز براش پست می نویسم یک فرشته ی کوچک است . فرشته ای که وبلاگ "مامانی " به اسمش بود . وبلاگی که مادر اون فرشته به عشق سپردن به دست فرشته ی کوچولو شروع اش کرده بود . ولی آوای من . . .
آوا دختر نازی بود که مادرش مدتهاست آخرین پست وبلاگش رو نوشته . فکر کنم آبان پارسال . امروز همه ی همسن و سالهای آوا توی وبلاگهای مامانیشون دارند چهار دست و پا شیطنت می کنند ، دارند کلماتی که نشان دهنده ی پدر و مادر هست ادا می کنند . دائم عکسهایی رو مادراشون آپ می کنند که نشون میده نی نی شون بزرگ شده . ولی آوای من . . .
شاید جسم دخترم آوا از پائیز زرد سال گذشته توی بهشت زهرا خوابیده ولی روح کوچولو با دو تا بال سفید همیشه توی آسمونها پرواز می کنه و داره به نی نی هایی که تازه آماده ی رسیدن به این دنیا میشن دلگرمی میده و از مهربونی پدر ها و مادر های منتظر حرف می زنه .
آوا یکی از کم سن و سال ترین صاحب وبلاگها بود و هست . وبلاگ آوا 12 تا پست نوشتاری داره و 1 دونه هم پست تصویری . آوا فرشته ی کوچولو می تونه برای همه مون دعا کنه و وقت سختیها یادش آروممون کنه . موافقید که همه لینکش کنیم ؟
پی نوشت : به وبلاگ فرشته ی کوچولو سر بزنید ![]()
http://aavakhanoomi.blogfa.com/

سلام
امیدوارم که من رو یادتون بیاد . همون وبلاگ "خاطرات یک راننده کامیون " رو می نوشتم . البته همون نه همین! این روزها سخت درگیر کارم هستم . راستش مرداد ماه خیلی سختیه برام . البته برامون من و حمید شریک ام . تقریبا هرچی بدهی داشتیم سر از این ماه در آورده . واقعا مرداد ماه حماسه ی خون بر شمشره :) با حساب خالی به جنگ بدهی ها رفتن کار نا اهلان بود .
از دو هفته ی گذشته یک مسیر تقریبا طولانی "(بجنورد تا کرمان ) رو دارم طی میکنم . هفته ای سه بار . مسیر حدود 1100 کیلومتره که باید کویر نزدیک کرمان رو شبانه طی کرد . آخه هوا گرمه و بارم هلو است . مهم ترین قسمت ماجرا که باعث کرایه ی زیاد من و آلبالویی میشه همینه که آلبالویی ماشین سریع و من راننده ی بی خوابی هستم و میتونیم دوتایی این بار رو سالم برسونیم . همین .
این دوهفته تنها دارم سفر می کنم و حمید داره توی یک پروژه ی بتن ریزی به داداشش کمک میکنه ( گفته بودم حمید دستی به عمران داره ؟) و داداشش قول داده که آخر ماه پول این پروژه رو که گرفت ، بهمون قرض بده . اینجوریه که من تنهام و میتونم هرکدومتون رو که بخواهید با خودم یک سفر ببرم بجنورد و از اونجا با هم بریم کرمان و بعد باز برتون گردونم به بجنورد .
امروز که رسیدم کاشمر حمید گفت : تا یکشنبه استراحت کن ، به خانواده ات برس ، به وبلاگت برس ، و به آلبالویی .بعد باز شروع کن. راست میگه خیلی خسته ام . میدونید من مثل چهار پایان حد تحمل خودم رو نمی دونم و یک باره میبینید حرص پول توی جاده ها کلاغ پرم کرد.
خوب از دوستانی که در پست قبل کامنت دادند ممنونم و باید بدونید که این وبلاگ به عشق کامنتهاتون نوشته میشه . واقعا اگر نباشید که باهم بخندیم و با هم فکر کنیم و با هم گریه کنیم مطمئن باشید که من هم نخواهم بود .
به دوستان جدیدی که تازه کامنتی ازشون میبینم سلام مخصوص می کنم و معذرت می خواهم که این روزها خیلی پر کار و خسته هستم ولی کلی مطلب پشت فرمون به ذهنم رسیده که باید توی این دو سه روزه بنویسمشون . حس نوشتن از حسهایی است که باید درونم ارضا بشه تا با خیال راحت رانندگی رو ادامه بدم . پس تا بعد . تا همین فردا !
پی نوشت به سرباز .....م :
اگه مشکلت اون بود حل شد ولی کاش اینقدر سرباز بودی که قبل از مشورت با کسی با خودم حرف می زدی و علت جویی می کردی . به هر حال خیلی باحالی و این شناسایی رو به فال نیک می گیرم ![]()
سلام
چند روزه نبودم و باز تا چند روز دیگه نخواهم بود ! مطالبی برای نوشتن داشتم تا اینکه متوجه شدم کسی وبلاگی درست کرده دقیقا هم اسم وبلاگ من با این تفاوت که به جای "boy" نوشته "b0y" و این شخص شخیس اومده توی وبلاگ دوستای من و براشون هم به جای من کامنت داده و پستهای من رو کپی پیس می کنه . واقعا که اه اه !
حالا اگر فقط مطالب رو بر می داشت می شد تحمل کرد ولی اینکه کامنت بگذارد و کامنتهای دوستانی رو که اشتباهی برن پیشش جواب بده خیلی مسخره است . حالا کامنتهایی که هم میده زرد زرده " بیا که آپم" . خوب حالا به افتخارش دست راستتون رو بگذارید زیر بغل سمت چپتون و دست چپتون رو هی بالا و پایین کنید تا صدایی " فرت فرت " مانند در بیاد . آدرس وبلاگ رو میگذارم زیر همین پست تا ببنید چقدر مردم بیکارند .